تبليغاتX
عـــــــــــــــــــــــــاشقــــــــانه
وطـــــــــن
http://i22.tinypic.com/kd2x08.jpg

وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام  من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم

حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت‌های سوخته درون کومه های سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه       

 تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام

چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی
به اوج رفت موج‌های تو که یاد باد اوج‌های تو

در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته‌پاره‌ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده‌ام
گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام
بدان امید تا که تو دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده واکنی
به بند مانده‌ام شکنجه دیده‌ام
سپیده هر سپیده جان سپرده‌ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام
برای تو، به راه تو شکسته‌ام
اگر میان سنگ‌های آسیا چو دانه‌های سوده‌ام
ولی هنوز گندمم غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام

سپاه عشق در پی است شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه‌های قلب باز کن سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می‌رسد من این سرود ناشنیده را به خون خود سروده‌ام
نبود و بود برزگر را چه باک اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان فشانده یا نشانده است
وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 16:15 | لینک ثابت |

شرم و شکایت
http://ebi67.persiangig.ir/image/1.jpg


چگونه شكايت نكنم از دوري يار  نمانده دگر يك ذره بدل آرام و قرار
چگونه مگر بردرگه تو يا رب گنهم  كه اشكهاي من بارد شب و روز چون ابر بهار
خدايا مگر سنگ صبورم كه از شهر و از يارم بدورم
بگو يا رب بگو با من
كي اين جدائي سر مياد از يار من خبر مياد 
كي اين جدائي سر مياد شب ميره و سحر مياد
چه پر پر شد گل گلزار دل و روزگار من نمي رويد غنچه هاي اميد در بهار من
خدايا چه شبها به حال تمنا دعا كردم زدرد جدائي به درگه تو گريه ها كردم
بگو يا رب بگو با من
كي اين جدائي سر مياد از يار من خبر مياد
كي اين جدائي سر مياد شب ميره سحر مياد

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 8:6 | لینک ثابت |

هجـــــــــــران
http://nightbat.persiangig.ir/SGH.jpg

كجايي در شب هجران كجايي در شب هجران
كه زاري هاي من بيني
چون شمع از چشم گريان اشك باري هاي من بيني
كجايي اي كه خندانم ز وصلت دوش مي ديدي
كه امشب گريه هاي زار زاري هاي من بيني
كجايي كجايي كه قدح ها از كف اغيار نوشيده
كه از جام غمت كه از جام غمت
خوناب خواري هاي من بيني
شبي چند از خدا خواهم شبي چند از خدا خواهم
به خلوت به خلوت تا سحر گاهان
نشيني با من و نشيني با من و
شب زنده داري هاي من بيني
شدم يار تو و شدم يار تو و
از تو نديدم ياري وخواهم
خواهم كه يار من شوي خواهم كه يار من شوي
كه يار من شوي يار و ياري هاي من بيني

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 14:55 | لینک ثابت |

الـــــــــــــــــــــــــــــــــهی بــــمـــــیــــــری

الهی بمیری که دیگر بدونم کجایی بدونم ز عالم جدایی
الهی بمیری
نخنده به چشمت نگاهی نمونه نگاهت به راهی
نگیری تو جامی ز هر دستی ننوشی می از دست هر مستی
تا نمونه درون دل دگر هوسی تا نریزه به پایت سرشت کسی
تا نبینی دگر گریه های مرا تا ندونه کسی ماجرای مرا
الهی بمیری
این منم که هرگز نمیبرم از دلم خیال تو را دری
کی دهم غمت را به عالمی  این منم که دیوونه ی توام
با دلی که رسوای عالمه خون و تار و پودش پر از غمه آه
الهی بمیری
که دیگر بدونم کجایی  بدونم ز عالم جدایی
الهی بمیری الهی بمیری
الهی بمیری الهی بمیری
آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه ی چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد شب هجران در درد بماندیم چو از دست دوا رفت
نفرین خدا بر من اگر باز بسوزم پروانه صفت در دل آتشکده عشق
نفرین خدا بر من اگر قصه بگویم از این دل دیوانه سودازده عشق
وای وای جان ای وای
نفرین خدا بر من اگر رو به تو آرم گر رشته جان بگسلد از حسرت دوری
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت 

نفرین خدا بر من اگر باز دوباره گویم سخنی زین همه اندوه صبوری
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
 وای نفرین خدا بر من اگر را ه تو پویم 
نفرین خدا بر من اگر نام تو گویم
وای جان ای وای
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که درد تو ز قانون شفا رفت
نفرین خدا بر من اگر راه تو پویم نفرین خدا بر من اگر نام تو گویم
نفرین خدا بر من اگر از دل رسوا نام تو و یاد تو و مهر تو نشویم
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه زان پیش که گویند از دار فنا رفت
الهی بمیری
الهی بمیری
الهی بمیری
الهی بمیری

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 14:42 | لینک ثابت |

بلبلی که خاموش شد 2
The image “http://i11.tinypic.com/2la5t7p.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ای ساکن جان آخر تو کجا رفتی در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
رفتی تو به این زودی تو باد صبا بودی
رفتی تو به این زودی تو باد صبا بودی مانندۀ بوی گل با باد صبا رفتی
نه باد صبا بودی نه مرغ هوا بودی
نه باد صبا بودی نه مرغ هوا بودی از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود
ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما بالا گرفت کار دل می پرست ما
ازپا درآمدیم به راه وفا
ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ یاران بی وفا نگرفتند دست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
بالا گرفت بالا گرفت کار دل می پرست ما
ازپا در آمدیم ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ
یاران بی وفا یاران بی وفا نگرفتند دست ما
ازپا درآمدیم به راه وفا دریغ یاران بی وفا نگرفتند دست ما
نه در مسجد گذارندم که مستی
نه در میخانه نه در میخانه که این خمار خام است
میان مسجد و میان مسجد و میخانه راهیست
خرابم بی خودم آن ره کدامست
میان مسجد و میخانه راهیست
خرابم بی خودم خرابم بی خودم آن ره کدامست

زان می زان می که داد ساقی مجلس به دست ما
بالا گرفت بالا گرفت کار دل می پرست ما
زان می که داد ساقی مجلس به دست ما بالا گرفت کار دل می پرست ما

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 15:19 | لینک ثابت |

بلبلی که خاموش شد
The image “http://i4.tinypic.com/54d4bo7.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بلبلی که خاموش شد
و با رفتن او قلب دوست دارانش شکست
هنرمند شمعی بود جان فروز همه سود او از هنر رنج و سوز
نصیبش به جز رنج جانکاه نیست ز درد درونش کس آگاه نیست
نصیب هنرمندِ حسرت پرست همین نام نیک است از هرچه هست
آنکه محمل از بر عشاق بیدل بست و رفت
آنکه محمل از بر عشاق بیدل بست و رفت وه که بر جای جرس دلها به محمل بست و رفت
رفتی و همچنان به خیال من اندری
رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری
رفتی و رفت جان و دلم در غفای تو
خالیست بر دو دیده ام ای دوست خالیست بر دو دیده ام ای دوست جای تو
شب ماه من نشست به محمل گذشت و رفت عمر عزیز بود که غافل گذشت و رفت
نشناختیم قیمت روز وصال را این چند روز عمر به باطل گذشت و رفت
این چند روز عمر به باطل گذشت و رفت
دیدم آن چشمۀ هستی که جهانش خوانند آنقدر آب کزان دست توان شست نداشت
جای گریه است
جای گریه است بر این عمر که چون غنچۀ گل پنج روزیست بهای دهن خندانش
پنج روزیست بهای دهن خندانش
از زندگانیم گله دارد جوانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمندۀ جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم
از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمندۀ جوانی از این زندگانیم خدا
دارم به دل هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم دوست
گوش زمین به نالۀ من نیست آشنا
من طایر شکسته پر من طایر شکسته پر آسمانیم
گوش زمین به نالۀ من نیست آشنا من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم چون میکنند با غم بی همزبانیم
گفتی که آتشم بنشانی
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود برخاستی که بر سر آب و آتش نشانیم
شمعم گریست زار ببالین که شهریار
من نیز چون تو من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

نوشته شده توسط AMIN MOMENE در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 9:45 | لینک ثابت |

آهسته آهسته

تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ، عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
در آسمان تن ، زد عطر بی مهری
آمد نم باران ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
شد نوبهاران طی ، آمد خزان از پی بر ماه من شد دی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
پیوند ما پیوند عشقی جاودانی بود حرف و حدیث ما کلام مهربانی بود
گفتی به من تا زنده ام با تو می مانم نفرین به تو عشقت ولی بی ناگهانی بود
گفتی تو به من برگ گلی عطر بهارانی ، در دشت کویر دل من نعمت بارانی
فریاد تمنّای منی وقت پشیمانی ،
عطر نفسی در قفس ِ، سینه تو پنهانی
*****
تنگ غروب آن روز ، وقتی که می رفتم تو گریه می کردی ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
گفتی مگو هرگز ، هرگز خداحافظ من بی تو می میرم ، آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهسته
آهسته آهسته ، آهسته آهست

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 8:8 | لینک ثابت |

در بستر غم
 

بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان مي توان گفت
بعد از تو هم اين سوز هجران
هرگز نمي آيد به پايان
بي تو هم اين عشق بي فرجام من شايد كه پا برجا
بماند يا نماند

بي تو هم درياي بي آرام دل شايد به طوفانم كششاند
يا براند

من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم
مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم
دل به دريا مي زنم تا كه دل دريا كنم
من كي شوم آزاد از اين دل
فرياد از اين دل داد از اين دل
جز غم چه شد زين عشق رسوا
شد هستيم بر باد از اين دل
بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت
بعد از تو هم با دل سخن ها مي توان مي توان گفت
بعد از تو هم اين سوز هجران
هرگز نمي آيد به پايان
بعد از تو هم اين سوز هجران
هرگز نمي آيد به پايان
من كه رسواي دل هستم كي ز غم پروا كنم
مي روم عشق و وفا را در جهان رسوا كنم
دل به دريا مي زنم تا كه دل دريا كنم

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 9:55 | لینک ثابت |

بـــــیــــار بــــــــــــاده .....
http://irapic.com/uploads/1191838443.jpg


بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب برون نمی‌رود آن صورت از خیال امشب
به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست مرا نماز حرامست و می حلال امشب
ز باده خوردن اگر منع می‌کنندم خلق بدین سخن نتوان رفت در جوال امشب
ز عشرت و طرب و باده هیچ باقی نیست ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب گرم نه وعده‌ی دیدار باز دادی دل بلای هجر نمی‌کردم احتمال امشب
هلال، اگر نه چو ابروی یار من بودی نکردمی نظر مهر در هلال امشب
شینیده‌ای که: بنالند عاشقان بی‌دوست؟ تو نیز عاشقی، ای اوحدی، بنال امشب

*****************************

********************

***********

من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بي باده مدهوشم ساغر نوشم ز چشمه نوش تو
مستي دهد ما را گل رخسارا ! ار آغوش تو
چو به ما نگري غم دل ببري کز باده نوشين تري
سوزم همچون گل، از سوداي دل
دل، رسواي تو، من رسواي دل
گرچه به خاک و خون کشيدي مرا روزي که ديدي مرا
باز آ که در شام غمم صبح اميدي مرا صبح اميدي مرا

نوشته شده توسط AMIN MOMENE در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:8 | لینک ثابت |

بیگانه
The image “http://www.gatesphotography.net/zan.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

آنقدر درد درون را در دل خود ريختم

تا كه خود با درد هستي سوز خود آميختم

تا جدا ماند من در من ز هر بيگانه اي

از تو هم اي عشق بي فرجام من بگريختم

برگ زردي بودم و در تند باد حادثات

بر تن هرشاخه بي ريشه اي آويختم

با دل روشن در اين ظلمت سرا افتاده ام

نور مهتابم نور مهتابم كه در ويرانه ها افتا ده ام

سايه پرورد بهشتم سايه پرورد بهشتم از چه گشتم صيد خاك

تيره بختي بين تيره بختي بين كجا بودم كجا افتاده ام
تا كجا راحت پذيرم

يا كجا يابم قرارا برگ خشكم در كف باد صبا افتا ده ام

تا جدا افتاده ام از دل جدا افتا ده ام

 
نوشته شده توسط AMIN MOMENE در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 9:46 | لینک ثابت |